نوشته های برچسب گذاری شده با ‘ دانشجو ’

کلبه ی وحشت : همان “در راه علم جان میدهم!”

  • ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
  • نوشته شده در شخصي

خب بلاخره امتحانات شرشون کم شد و حالا کلی دلم شور میزنه برای امتحانی که خارج از دانشگاه حدود ۲ هفته ی دیگه دارم، کلهم یک سال گذشته رو پاش گذاشتم، یعنی چی میشه؟! هر کار میکنم استرس نداشته باشم نمیشه، اصلا راه نداره، همچین قلب آدم به تپش میفته وقتی فکرشو میکنی… تموم هفته [ ادامه ی نوشته ]

به خاطر تمام خستگی های ناگفته ات

یه مدتی بود که فرصت نکردم اینجا چیزی بنویسم بنابراین خلاصه همه ی حرفهام رو مینویسم. از تموم شدن حمله های اسرائیل خوشحالم اما نمیدونم چطور داغ اون همه بچه از دل پدر و مادرشون برداشته میشه، در عوض تمام غربتها و مصیبت های که این قضیه داشت معلوم شد شورای امنیت و سازمان و [ ادامه ی نوشته ]

خوابگاه : جایی که دانشجوی خالص تولید می شود!

برای دانش آموزانی که به آیندشون فکر میکنند همیشه دانشگاه رفتن یه آرمان واقعی بوده، اینکه روزی باید کنکور بدهند و روی صندلی سرنوشت بنشینند هیچوقت فراموششون نمیشه. بعد از اینکه از سد کنکور رد شدند انگار زندگی طور دیگه ای شده، حالا جایی هستند که همیشه فکرشو میکردند اما تلاش خاصی در کار نیست! [ ادامه ی نوشته ]