امروز تولد من میباشد!

امروز تولد من میباشد!

چی شده؟!
چند سال پیش در چنین روزی و گمونم چنین ساعتی مسلم متولد شد. منم مثل شما میدونم که برای دنیای به این گندگی اومدن یا نیومدش اهمیتی نداشت اما به هر حال امروز روز تولدشه. مسلم اسمشو دوست داره چون تموم خاطرات دیروز و آرزوهای فرداش به این اسم گره خورده، چون از مسلم بودن احساس خوبی داره. مسلم فارغ از تمام این سالها و اینکه چطور ازشون گذشت امروز یه آدمه مثل همه ی آدما با کلی چیز که کسی ازشون خبر نداره.

چرا آخه؟
واقعیتش هیچکس غیر از خود خدا نمیدونه چرا باید چنین موجودی ول بشه وسط این دنیا، توی این زمان، در این جغرافیا و با این قیافه و فکر و سرنوشت…! نمیدونم باید چه کار ناتمومی رو تموم کنه یا اصلا خبر ندارم فردا زنده باشه که بخواد در موردش فکر کنه یا نه. اما این وسط خودش فکر میکنه شاید این هیکل نحیف و شخصیت ساده توی زندگی کسی مهم باشه! شاید این بیچاره ای که یه لنگه پا درست دم در دنیا میخ وایستاده بتونه کسی رو عاشق کنه، یکی رو کمک کنه یا حداقل عبرتی بشه برای اینهمه آدم دیگه…! شاید اینهمه که خدا بهش لطف کرد اونم بتونه بشه بنده ی حرف گوش کن و عاقبت بخیر، بشه شاکر و طاهر و آدم؟! کسی بهش چیزی نگفته…

چجوری؟
به خودش که نگاه میکنه یه جوون آس و پاسه که کلی آرزوی دور و درازشو به دنیا بخشید تا بتونه همونی بشه که باید اما… مسلم باید خیلی کارا میکرد که نکرد، باید خیلی بیشتر تلاش میکرد! تلاش برای… نه! برای دست رسوندن به شاخه های بلند و سست دنیا نه… برای اینکه دنیا رو توی خودش غرق کنه. باید تلاش میکرد صاف تر از این باشه، باید زور میزد که بیشتر از آسمون و بارون و خاک درس بگیره، خیلی بیشتر! حتی شاید جا داشت برای دوست داشتن آدمها از راه های دیگه ای وارد میشد تا قلبشون اینو حس کنه که یکی برای بودنشون منتظره. باید برای بندگی خدا از خیلی چیزا میبرید.

حالا که چی؟
چی… هیچی. فقط یه خروار حرف توی دل این بنده ی خدا مونده که هر چی زور بزنه نمیتونه به کلمه تبدیلشون کنه، حرفایی که اصلا گفتنی و شنیدنی نیستن! حرف از… فقط شاید گاهی وقتا، بعضی ها، بتونن نگفتنی ها رو از دل آدم بخونن… اون چیزایی که توی سینه ی بعضی آدما باعث زنده بودن و توی سینه ی بعضی دیگه فقط یه مشت مزخرف و چرت و پرته!

تیتراژ:
باید از خیلی ها تشکر کنم که در ساخت این مسلم شرکت داشتن، از همه ی دوستان دیروز و امروز و الاالخصوص خود شما که داری اینجا رو میخونی! میدونم خیلی خیلی بهم لطف کردی، خیلی مهربونی کردی و میدونم که من هیچوقت در توانم نیست که اینو برات جبران کنم، ازت میخوام هر چی من بدجنس و بی محبت بودم تو مثل قبل به مسلم فکر کنی و یادت بیاد که یه گوشه ای توی تنهایی همیشگی خودش جای بودن تو رو خالی کرده، به این فکر کنی که ممکنه زندگیش غمناک باشه یا روزگار باهاش راه نیاد و بعد بخاطر همه چیز ببخشیش.

باید از خدا تشکر کنم که زندگی رو به این مسلم داد، که همه چیز بهش داد و پای این مخلوقش اونقدر صبر کرده تا بلکه یه روزی راه درست رو پیدا کنه و تخته گاز تا تهش بره. از خدا تشکر میکنم که قلب این بشر رو نه از سنگ ساخت نه از فولاد، که یه چیزی برای شعله کشیدن توی این سینه ی خونین ودیعه گذاشت و کاری کرد که از زندگی توقعی غیر از زنده بودن داشته باشه – خلاصه ممنون ای خدا که مسلم این شد، با همه ی بدی و خوبی هاش و سرنوشتی که داشت.

کات!
برای اینکه احتمالا زحمت تبریک گفتن روی دوش کسی نیفته (!) به جای همه ی حرفهایی که احتمالا باید توی نظرات این مطلب مینوشتید همین الان یه آرزوی خوب برام کنید! ها؟ یکی اون ته میگه حالا کی خواست تبریک بگه!
یا حق.



زمام دل به کـــسی داده ام من درویـــــش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی


در آن مقام که خــــــــوبان ز غمزه تیغ زنند
عجــب مـــدار ســــــری اوفــــتاده بر پایی


مرا که از رخ او مـــــاه در شبســتان است
کــــــــجا بود به فــــروغ ســــتاره پـــروایی


فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حــــــیف باشد از او غــــیر او تــمنایی

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون با ۵۰ دلار!

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون با ۵۰ دلار!

سلام. احتمالا خیلی ها تا این لحظه اندر کف داشتن یه دونه آیفون ناقابل موندن و دلیلش هم جز قیمت بالایی که در ایران داره نیست. تلاشگران دوست و برادرمون در کشور چین از اونجایی که ما رو خیلی دوست دارن به فکر افتادن و یکبار دیگه مشت محکمی بر دهان اپل زدن (دفعه قبل کی بود؟!). بله… اگه یه آیپاد تاچ داشته باشید میتونید با این محصول چینی تبدیلش کنید به آیفون، یا یه همچین چیزی!


تبدیل آیپاد تاچ به آیفون

جریان از این قراره که بچه های دوست و برادر و… در کشور چین یه چیزی تو مایه های کاورهایی که دور موبایلامون مینداختیم ساختن که آیپاد تاچ رو میچپونید داخلش، بعد کانکتور آیپاد روی یه داک که داخل این کیس هست قرار میگیره، این کیس پلاستیکی به آیپاد شما یه دونه اسپیکر تماس، باطری، جای سیم کارت و احتمالا ویبره (در یکی از مدلها) اضافه میکنه.

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون

تا حالا دو تا شرکت چینی از این دستگاه ها زدن که اولیش با اسم Apple Peel 520 با قیمت حدودا ۵۰ دلار همین چند هفته پیش عرضه شد. باطری این مدل در میاد و ۸۰۰mAh ظرفیت هست، در دو رنگ سیاه و سفید هم تولید کردن دوستان اینو – دستشون درد نکنه. مدل بعد دو سه روز بیشتر نیست اومده و اسمشم هست tPhone که این یکی با قیمت حدودا ۱۰۰ دلار باطری ۱۲۰۰mAh داره و یه مقدار کیفیت و ظاهرش بهتره به اضافه ی اینکه یه درگاه میکرو یو اس بی هم همراشه اما دیگه ویبره نداره.

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون

مشکل هر دوتای این دستگاه ها اینه که (قاعدتا) با OS آیفون سازگاری ندارن و بنابراین برای اس ام اس فرستادن و تماس گرفتن باید برنامه ای که خود این شرکتها ساختن رو نصب کنید که البته قابلیتهای آیفون رو ندارن. مشکل بعد هم نداشتن امکان استفاده از GPRS و ۳G هست. یه سری مشکلات کوچیک و بزرگ دیگه هم هست که توی لینکای انتهای مطلب میتونید ببینید که البته مربوط میشه به نرم افزار، مثلا نمیتونید یک اس ام اس رو پاک کنید، همشو مجبورید با هم پاک کنید!

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون

به هر حال برای ما فقیر فقرا که ۷۰۰ تومن پول نداریم یه آیفون ۳G بخریم بزاریم توی جیبمون همچین چیزی نعمته، حدود ۲۷۰ تومن آیپاد تاچ (درسته؟) و ۱۰۰ تومن یکی از این دستگاه ها که البته بازم حدود ۴۰۰ تومن میشه اما ۳۰۰ تومن صرفه جویی… ناگفته نمونه این کیس ها یه کمی (!) زیادی کلفت و گنده هستن با اجازه تون که باید باهاش کنار بیایید.

تبدیل آیپاد تاچ به آیفون

هنوز توی ایران خبری از اینا نیست اما از تجار و اینکاره هاش خواهشمندیم برن تو کارش چون پول خوبی توشه، اگه از اون ۵۰ دلاریهاش بیارید بهتره، دست شما درد نکنه – میدونید آخه شمام یه ۵۰ تومن میکشید روش دیگه همون ۱۰۰ تومن در بیاد! اطلاعات بیشتر رو از اینجا و اینجا داشته باشید. در ضمن “ما کپی رایت داریما، الکی نیستش که” پس کپی نکن!


در اون رابطه: ماه رمضون شما مبارک، ایشالا حالشو ببرید و البته عوض بشیم در جهت خوب. میدونم این نوشته اصلا ربطی به پیشینه ی MyView نداشت اما همینی که هست داداش. در مورد نتایج مسابقه که رفتیم کرج بنده هشتم شدم و کاملا واقفم خوب نیست اما تلاشم رو کردم، برای طلا هم تلاش کردم و از خودم راضیم چون… بعدشم روزگاره دیگه، همیشه که طبق فرمایش بنده عمل نمیکنه! همون یه بار که برنز گرفتم حتما سهمیه ام تموم شد دیگه. کنکور ک ۲ ک هم استادش کردم، حالا نتایج که چند روز دیگه بیاد میگم که باید برم سربازی یا نه! خداییش یه ذره برای من دعا کنید گناه دارم. یا حق.

چو ز تو یافت نشانی…

چو ز تو یافت نشانی…

آه از این دل بیچاره، پی خلق اونچنان خودشو به آب و آتیش میزنه که نه چیزی از خودش باقی میزاره و نه از من… از دست این ملت چی میخواد بگیره، نمیدونم – از کدوم یکی میخواد عشق طلب کنه، نمیدونم – سر از کارش در نمیارم، اصلا مدارا نمیکنه، خیلی بی هوا میخواد عاشقی کنه، خیلی بیخودی میخواد نیکی کنه.


اگه دست من بود، اگه اختیار این دل بیچاره دست من بود – میبردم توی یه صندوقچه میذاشتمش – فقط گاهی میبردمش جایی که خودم میدونم، یه جایی که این دل خود کم بین رو تحویلش میگیرن – اونجا یکی هست که مناسب دل و من باشه – یکی هستش که من و این دل لیاقتشو نداریم – اما اونچنان باهامون قاطی میشه و از لای تار و پودمون گذر میکنه که به کلی از یاد میبریم اون کیه و ما کی. بازم شکستیم، من و دل…


پ.ن: فعلا نیستم – تا بعد از کنکور ک به ک و همینطور مسابقات مهارت – خداحافظ.


تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را؟
تو مرا گنج روانی، چه کنم سود و زیان را؟


نفسی یار شرابم، نفسی یار کبابم
چو در این دوره خرابم، چه کنم دوره زمان را؟


ز همه خلق رمیدم، ز همه باز رهیدم
نه نهانم، نه پدیدم، چه کنم کـــون و مــکان را؟


ز تو هر ذره جهانی، ز تو هر قطره چو جامی
چو ز تو یافت نشانی، چه کنم نام و نشان را؟


تو مرا جان و جهانی،
چه کنم جان و جهان را…؟ (مولانا)

آرزوهای بزرگ من

آرزوهای بزرگ من

این نوشته مدت زیادی جزو پیشنویس های وبلاگم بود و امروز وقت انتشارش هست. چند وقت پیش یه کتابچه از طرف فرخ جان دریافت کردم که باعث شد به یاد آرزوهای بزرگ خودم بیفتم، خوشحالم که یادم اومد باید چکار کنم – به هر حال اینا آرزوهای من هستند.

۱- هیچوقت، هیچوقت، هیچوقت کاری نکنم که خداوند ازم ناراحت و ناراضی بشه، خیلی سخته اما این بزرگترین آروزی منه.

۲- انسانی باشم که وقتی پدر و مادرم بهم فکر میکنند احساس افتخار و غرور بهشون دست بده.

۳- اونقدر بزرگ شده باشم که بتونم به همه ی انسانهای اطرافم نیکی و صداقتم رو ثابت کنم.

۴- روزی که به هر دلیلی، پیر یا جوان، فقیر یا ثروتمند از این دنیا میرم بتونم سرمو بالا بگیرمو بگم “من بنده ی خدا هستم”.

۵- خانواده ای داشته باشم سرشار از عشق، همسر و فرزندانی که این عشق رو در نهادشون کاشته باشم.

۶- هرگز از یاد نبرم زندگی یعنی آرزوهای محال، نامه های ناتمام، ثروت اندوزی های بی نتیجه، یعنی زندانی که باید از آن رهایی یافت.

۷- خداوند مهربانم هر چه که میخوهد از من بگیرد به جز عشقش، من فقیر باشم، یا گوشه نشینی فرسوده، یا بیابانگردی بی آشیان، هر چه دارم از اوست، که نهادم را او از هیچ سرشت، به من از قطره ای آب گندیده جسم بخشید، و در جسم حیوانی ام روح دمید، و در مغز ساکنم عقل را استوار کرد، سپس بختم را آنگونه رقم زد که والدینی مهربان داشته باشم، و بعد از آن عزت و کمالم ارزانی داشت، مرا از مسیر زندگی، شهر به شهر، سال به سال گذر داد، سر انجام نیز روزی من را به سوی خود باز میگرداند.

۸- تا پایان عمرم خداوند سلامتی را از من و خانواده ام نگیرد که به درستی بزرگترین نعمت اوست.

۹- آنقدر درگیر این دنیا، ثروتهاش، قدرتهاش، دیدنهاش، خواستنهاش نشم که فراموش کنم برای چی اینجا هستم.

۱۰- خداوند سعادت نمازهای عاشقانه و گریه های پای سجاده ی مادر و بی بی جان رو به من هم عطا کنه.

بازی صورتک

بازی صورتک

امشب باز تصویر مبهمی از تو مغزم را به بازی میگیرد، صورتک های خیالی لبخندت، تردستی چشمهای اسرارآمیزت، بلور اشکهای بی اختیارت… همه در این تصویرِ مبهم اند. گویی با نسیم بهاری که از پنجره می آید همراه شده ای، با نور ماه که از میان تور سپید رقص میکند… انگار باز تصمیم گرفته ای شب مرا تباه کنی، نیت کرده ای آوار سنگین نبودنت را دوباره با تمام خستگی ام تاب بیاورم… اما اینبار نه، دیگر چشمان خسته ام را قربانی این ابهام نمیکنم، شاید وقتی خودت آمدی، فعلا شب بخیر، عزیزم.