ویترین و رمضان

ویترین و رمضان

سلام. ماه مبارک باز رسید – بازم خدا اومد سراغ بنده های ناسپاس و سر به هواش، اومد دعوتشون کرد به سمت خودش… بازم مثل طفل صغیری از ویترین رنگارنگ زندگی، از وسط همه ی خواسته ها و داشته ها دستمون رو کشیدن و ما زار و گریان و بی تاب به همون اسباب بازی ها و همون بازیچه ها دل بستیم. ای خدا… لااقل قدیم ترها مهمونی تو یه حرمت و احترامی برای هر کسی داشت، اونی که سمتت نبود بازم رمضان که میشد طوری دیگه بود. الان چی؟ دیروز یه حرفایی شنیدم و خوندم که دلم میخواست هرگز زنده نبودم… «یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم». بسه – بیشتر بنویسم حس میکنم مثل همه ی “مناسب نویسها” منم دارم تظاهر میکنم، به…

امشب کس دیگری هست که از همه ی نورها تصویر می گیرد…چار ستون نور را ببینید امشب که به چار گوشه عالم برافراشته اند.صدای پروردگار آمرزنده بلند است که آیا کسی باقیمانده است که او را بیامرزم…اگر امروز هل من مزید او را نشنوی فردا هل من مزید دوزخش را به جان خواهی شنید…بیا و در صف مذنبین بایست…بیا و در صف گنهکاران بایست…صدا بزن ای خدای گنهکاران که امشب با یک اله العاصین لبیک می گوید …گفت با هفت بار ذکر شریفه ی یا ارحم الراحمین یک لبیک در جواب می گوید .اما ذکر یا اله العاصین تمام نشده صدا می زند لبییک ای بنده من …بیا و در صف گناه کاران بایستیم…

  1. بدون دیدگاه.

  1. بدون بازتاب